بايد که لهجه کهنم را عوض کنم اين حرف مانده در دهنم را عوض کنم
يک صبح تازه بسرايم از آفتاب شمع قديم سوختنم را عوض کنم
دارم ميان مقبره ها راه مي روم شايد هواي زيستنم را عوض کنم
بردار شعر هاي مرا مرهمي بيار بگذار وصله هاي تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بميرم از اين سرود ازمن مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته زباران ديشبم فرصت بده که پيرهنم را عوض کنم
(علي داوودي)
يک صبح تازه بسرايم از آفتاب شمع قديم سوختنم را عوض کنم
دارم ميان مقبره ها راه مي روم شايد هواي زيستنم را عوض کنم
بردار شعر هاي مرا مرهمي بيار بگذار وصله هاي تنم را عوض کنم
بگذار شاعرانه بميرم از اين سرود ازمن مخواه تا کفنم را عوض کنم
من که هنوز خسته زباران ديشبم فرصت بده که پيرهنم را عوض کنم
(علي داوودي)
نویسنده » » ساعت 7:14 صبح روز سهشنبه 21 اسفند 1386